مهر و ماه

متن مرتبط با «انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج (اوج خنده)» در سایت مهر و ماه نوشته شده است

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

  • نیلوبلاگ

    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرمیک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرمیا چشم بپوش از من و از خویش برانمیا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرماین کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی استمن ساخته از خاک کویرم که بمیرمخاموش مکن آتش افروخته ام رابگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15:0 توسط  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پدر

  • نیلوبلاگ

    باغ وقتی ياد بلبل ميکند! اشک در چشمان گل ، گل ميکند ...چشم های حيرانم به هر سو که می نگرد ، بار ديگر جمع سيه پوشی را می بيند که مرا با خود به وادی خاطرات رهنمون می سازد ! خاطراتی نه شيرين ، بلکه تلخ !به تلخی اشک چشم کودکان يتيم ، نه ! تلختر همچون نگاههای مبهم و هنوزناباورانه يک همسر ! و شايد به تلخی خميدگی پشت يک برادر يا خواهر !و تلخ تلخ همچون مزه نداشتن پدر !!!...

    ادامه مطلب
  • انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!

  • نیلوبلاگ

    سلام به دوستای گلم خوبید .... ؟خوشید... ؟چند وقت پیش از طریق یکی از دوستانم یه ایمیلی دستم رسید که با خوندنش کلی خندیدم به خودم گفتمکه بهتره اپ این دفعه ام همین باشه امیدوارم که باعث خنده شما دوستان عزیزم بشه راستی این عید بزرگ رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشیدانشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه ما...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج | انشا یک بچه دبستانی درمورد ازدواج | انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج (اوج خنده) |